تبلیغات
آواتار - مصاحبه با اواتاری ها 5
فقط آواتار می تونه بر هر 4 عنصر مسلط بشه ......

مصاحبه با اواتاری ها 5

سه شنبه 19 شهریور 1392 02:53 ب.ظ

نویسنده : نگین :
اینم از قسمت بعدی مصاحبه
نگین

_ خب رسیدیم اونجاست
_ چه قشنگه و بزرگه
_ اره بیاید بریم اینجاها رو نشونتون بدم
_ باشه
_ اینجا معبد باد افزار هاست اونجا هم جایی بود که من ودوستام توپ بادی بازی میکردیم.ولی .........
_ ولی چی؟؟؟
_ اینجا خیلی تغییر کرده قبلا پر از لمور و گاو میش پرنده و باد افزار و راهبه بود
_ ببینم انگ حالا این بازی چجوری هست؟؟؟
_ بزارین نشونتون بدم
بعد شروع کردن به بازی ولی توپ رفت و یه کم دور تر افتاد روی برفا ساکا رفت بیارتش ولی یهو کاتارا رو صدا کرد منم رفتم پیششون و یه کلاهخود اتش افزارا رو پیدا کردم
_ باید بهش بگیم
_ اره حق با توئه
_ آنگ بیا اینجا
_ چی شده؟؟
_ میخواستم بهت برف افزاری رو نشون بدم
_ انگیزه ی شما از این کار چی بود؟؟
_ ششششششششششششش ساکت
_ خوبه بیاین بریم یادمه گیاتسو بهم گفت یه نفر منتظرته تو یه اتاقی
بعد رفتیم اونجا
_ چی؟؟ولی انگ فکر نکنم کسی اون تو زنده باشه اونم بعد از 100 سال
_ خب من زنده موندم تو کوه یخ چرا کس دیگه ای نتونه
_ شاید اون تو غذا داشته باشهههه
بعد شروع کرد به هل دادن و کشیدن در
_ یکی بیاد کمک خب
_ این در اینجوری باز نمیشه فقط یه باد افزار میتونه این کارو بکنه
_ عجججججججججججججججججججججججببببببببببببب!!!!!!

بعد یه کم باد افزاری کرد که در باز شد ولی ..........

_ چه قدر مجسمه!!
_ پس غذا کو؟؟؟
گشنمهههههههههههه
_ اینا کین؟؟
_  این یه اتش افزاره اسمش روکوئه
_ از کجا فهمیدی؟؟؟
_ نمیدونم
_ اینم یه اب افزاره
_ اینم یه خاک افزاره
_ نگاه اونا بر اساس یه الگو چیده شدن آتش-خاک-اب-باد
_ این چرخه ی اواتاره

_ پس اینا اواتار های گذشته بودن زندگی های قبلی تو
_ یکی داره میاد
_ حتما اتش افزاره

_ قایم شید
_ با علامت من حمله میکنیم 1-2-3

_ آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ
_ چی ؟؟اون چیه؟؟

_ چه بانمکه
_ یه لموره
_ وااااااای میتونیم به جای غذا بخوریمش

_ نه ساکا لمور رو نمیخوریم اون حیوون من میشه
_ هر کی زودتر بگیرتش مال اونه
_ واقعا که!!انگار بچه ان!!
_ اره واقعا که!!

آریا

_ پس گذاشتی یه پسر دوازده ساله در بره و کشتیت هم به اون روز بیفته
_ من اواتارو بالاخره میگرم
_ دیگه لازم نیست بری دنبالش اینکارو بسپار به ما
_ چی ؟؟؟نهههههههههه
_ این برادرزاده اتون چرا اینجوریه؟؟
_ چه بدونم به کدوم خدا بیامرزی رفته که اینجوری شده حتی بابای منم اونجوری نبودمعلوم نیست به کی کشیده؟؟؟
_
_ چطوره دوئل داشته باشیم
_ قبوله دوئل اتش غروب افتاب
_ حیف که بابات نیست ببینه پسرش چجوری ابروشو میبره و میبازهالبته همون عموتم کافیه(زهرماااار)
_

_

_



نگین


همین جوری با کاتارا اونجا بودیم که یه دفعه چشمهای همه ی مجسمه های اواتارا روشن شد بعد من و کاتارا دویدیم بیرون تا آنگ و ساکا رو پیدا کنیم

که یه دفعه دیدیم انگ دوباره وارد همون حالت اواتاری ترسناکش شده و یه توپ بادی دور خودش درست کرده و همه جا رو طوفان برداشته
_ ساکا چی شد؟؟
_ اون فهمید که اتش افزارا استادش گیاتسو رو کشتن
_ نهههههه  آنگ آنگ خواهش میکنم برگرد لطفا
_ فایده نداره کاتارا اون صدامونو نمیشنوه


آریا


_ ای وای دوئل داره شروع میشه
(زوکو داره دوئل میکنه این استرس داره)
زوکو و ژائو شروع میکنن به دوئل
_ وای نه زوکو نه بزنش افرین همونجوری بزن

_ زوکو درس های اصلی رو به یاد بیار نفس بکش
_ زوکو بزن زوکو تو میتونیافرین زوکو ایول(ناخوناتو نجو)
_ زوکو نفس بکش و با نفست اتش افزاری کن
_ اره زوکو تو میتونی
(ناخونات به جان خودم تموم شد)
_ دو دقیقه تشویق نکن ببینم چی دارم میگم
_ خیله خب چرا میزنی؟؟( رسیدی به گوشت انگشتات ها )
یه دفعه زوکو افتاد زمین و داشت میباخت که.....یه دفعه نفس گرفت و یه دونه بریک دنس رفت که ژائو کم اورد
_ اره زوکو این درسته

_ ایووووووووووووللللل زوکوووووووووووووووووووووو
زوکو برنده شد ولی وقتی میخواست برگرده یه دفعه ژائو داشت تقلب میکرد تا از پشت اونو بزنه که ایرو و آریا پریدن وسط و آیرو مشتشو گرفت و آریا اونو زد زمین

_ ژائو واقعا برات متاسفم که شکستت رو قبول نکردی و میخواستی با تقلب برنده بشی
_ هر کی با دوست من در افتاد ور افتاد
_ زوکو بریم
_ تو چرا اونهمه ذوق داشتی؟؟
_ کی؟؟؟من؟؟؟کِی؟؟؟؟چرا حرف تو دهن مردم میزاری؟؟؟


نگین

_ انگ خواهش میکنم برگرد میدونم الان چه حسی داری منم وقتی مادرمو از دست دادم همین حسو داشتم تو هنوز هم یه خانواده داری من و ساکا
یه دفعه انگ برگشت روی زمین کاتارا رفت پیشش و بغلش کرد
_ ما نمیزاریم هیچ اتفاقی برات بیفته
_ اهم اهم ببخشید اون موقع که گفتی تو و ساکا خانواده ی انگید هیچی نگفتم ولی الان میگم من بوقم این وسط اینهمه راه باهاتون اومدم؟؟؟؟نه واقعا چیم؟؟؟بگید بدونم
_ هیچی ما هم خانواده اتیم من و ساکا و نگین

_
_


دوباره برگشتیم تو همون اتاق که کلی مجسمه بود برای اخرین بار که یه دفعه اون لمور دوباره پیداش شد با کلی غذا که گذاشت جلوی ساکا و رفت رو کله ی کچل انگ
_ ما سه تا اخرین بازمانده های اینجاییم من و اپا و این کوچولو
_ اسمشو چی میزاری انگ؟؟؟
_ فکر کنم مومو میزارم
_ اسم قشنگیه ولی من گشنمهههههه
_

_

_


ای وای خسته شدم 200 تا نظر کافیه واسه بقیش



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 19 شهریور 1392 06:15 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30